تبليغاتX
لبخند
 ؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نگران حال بیزارم نباشید

 

نگران قلب بیمارم نباشید

 

نگو به فکر فرصت دوبارم

 

برای دل بریدن وقت ندارم

 

حالا دست از دنیا کشیدم تا نباشم

 

دل از دنیا بریدم  که بی همدم نباشم

 

خدا کنه حسرت دیدنم روی قلبت بمونه

 

خدا کنه یکی بیاد نمک رو زخمت بپاشه

 

هر روز وهر وقت که یاد من بیفتی

 

یکی باشه هر نفس یاد پشیمونیت بیفتی

 

راه برگشتی میون ما نباشه

 

پلی از وصل و وصال دل نباشه

 

خاک و ترجیح میدم به حرفای دروغت

 

مرگ و دوست دارم با نبودت

 

چشم به راه من نباش دیگه نمیام

 

میرم از پیشت دیگه تو رو نمیخوام

 

چه بهتر که نباشی با خیانت

 

چه بهتر که نباشم با ریاضت

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هفتم مهر 1388  |
 چشم انتظار
دارم از تو مینویسم

تو که هر شب توی خوابم

یه تبسمی رو لبهام

تو که میفهمی هنوزم

یکی هست این ور دنیا

یه نفر منتظر تو

یکی که بی کس و تنهاس

اون فقط خدا رو داره

با یه قلبه تیکه پاره

منتظر تو پشت شیشه

آخ چه سرده شب تیره

یه نفر گفته تو راهی

میگه بر میگردی امشب

بازم امشبم سحر شد

بازم صبرم بی ثمر شد

دل خوشم تا تو بیایی

سر رو شونه هام بزاری

تا دم صبح بی قراری

امشبم چشم انتظاری

قفسی دارم تو خونه

با یه بلبله دیوونه

اونم عاشقه بیچاره

دنباله یه راه چاره

نظر چشمای سیاهت

واسه صورت چو ماهت

اگه هر شبی بیایی

میشه بلبلم فراری

 

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و سوم مرداد 1388  |
 شرف

شرف داشت اون زمانا با نبودت

 

 

 

که هر روز به رسم عاشقی از تو میگفتم

 

 

 

غرورم رو مثل اب خوردن

 

 

 

به هر کس میرسیدم میشکوندم

 

 

 

شرف داشت با نبودت زنده بودن

 

 

 

که حالا با وجودت من یه مردم

 

 

 

کجاس اون روزا وقت نمازم

 

 

 

سحر اسم تو بود رو جا نمازم

 

 

 

همه شبهام بدون تو حروم شد

 

 

 

همه روزهام با وجودت سر نگون شد

 

 

 

چرا حالا که اومدی کنارم

 

 

 

چرا حالا که دستات شد پناهم

 

 

 

دیگه نمیخوام حیرونت شم

 

 

 

نمیخوام با وجودت مجنونت شم

 

 

 

اینا رسم زمونست ای عزیزم

 

 

 

اینا تقدیر و بازیست با وجودم

 

 

 

وقتی نبودی انگار هیچ نداشتم

 

 

 

ولی حالا که هستی چیو دارم؟

 

 

 

چه روزا که با خیالت خنده کردم

 

 

 

چه شبها که به یادت مستی کردم

 

 

 

ولی حالا چی شد یه مست هشیار

 

 

 

که دل داده به این مجنون لیلا

 

 

 

ببین این بازی گردونه بوده

 

 

 

ببین این یادگاره این زمونه

 

 

 

دلی سنگی دلی پر غصه و درد

 

 

 

 یه عاشق که شده حالا مثه سنگ

 

 

 

دیگه فرقی نداره بودن تو

 

 

 

میخوام تنها باشم از اینجا برو

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 صبر
    1. صبر
    2.  
    3. صبر باید کرد در این منزلگه پیر خرابات
    4.  
    5. که در عاشقی و دوستی تنها گناه است
    6.  
    7. صداقت حرف بی ربطی است در این جمع
    8.  
    9. که انان خود غریب و بی پناهند
    10.  
    11. ولی کن من یه مجنونم در این بین
    12.  
    13. یه مجنون و یه سر گشته در این حین
    14.  
    15. چه میشد تو در این میخانه با ما یار بودی
    16.  
    17. شریک غمزه و هر یک ناز بودی
    18.  
    19. چرا اینگونه بار خود ببستی؟
    20.  
    21. چرا با نارفیقان عهد بستی؟
    22.  
    23. سبوی جام و بخشیدی به یاران
    24.  
    25. خود اینگونه خراب و زار گشتی
    26.  
    27. شراب ناب و جام زرین در بر توست
    28.  
    29. هوای کوی یاران در سر توست
    30.  
    31. چرا پیمانه پیمانه سبوی عشق خوردی؟
    32.  
    33. که اینگونه پریشان حال و دردمندی؟
    34.  
    35. تو از رسم و رسوم عشق چه میدانی؟
    36.  
    37. فقط میخانه و جام شراب و می پرستی؟
    38.  
    39. بیا یکدم نظر بر حال ما کن
    40.  
    41. که ما اینگونه عاشق پیشه هستیم
    42.  
    43. ولی کن عاشقی مستی نمیخواد
    44.  
    45. می و جام شراب و لهو نمیخواد
    46.  
    47. سبب شد تا بگویم حال رندان
    48.  
    49. بگویم این چنین بود درد هجران
    50.  
    51. بیا درسی بگیر از حال و روزم
    52.  
    53. که منهم مثل تو روزی نبودم
    54.  
    55.  
    56.  
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 خدا

خدا

 

میخوام ازت اسمی نباشه رو لبام

میخوام ازت حسی نباشه تو شبام

داره شرمم میگیره  از این چشا

داره اشکم میگیره با این نگاه

نمیخواستم تو رو نادم ببینم

تو رو گریون توخیالم ببینم

اما این خدا چه بس مهربونه

درد هر ناکسی و خوب میدونه

وقتی هر شب منو گریون میدیدش

منو تنها توی ایوون میدیدش

وقتی که دیدش اسیر غم شدم

تو بدی ها مردم و بی کس شدم

منو تنها توی راه رها نکرد

دستم و گرفتو باز شیدام نکرد

اون خودش خوب میدونست من حیرونم

گدای عشق زمینی هستم و چه دیوونم

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  |
 ستاره

ستاره

 

ناجی روزای سخت و درد من

همدم و محرم راز دل من

امشبم میخوام برات دعا کنم

اسمتو تا اسمون صدا کنم

از خدا میخوام که پیشم بمونی

گل خنده رو به لبهام بشونی

به ستاره ها میرم تا نزدیک خدا بشم

تا که یک بنده رو سیاه نشم

حرف عشق و میبرم به اسمون

با ستاره هاش میشم یه هم زبون

خورشید و رد میکنم تا صبح نشه

ماه و تو دست میگیرم تا گم نشه

شب عشق حیف که زود تموم بشه

قصه ماه و پری اینجوری نا تموم

 

 

 

مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 سلام
سلام
خیلی وقته که دلم هوات کرده
 
 
خیلی وقتا هوای صدات کرده
 
 
میگن دخترا همه بابایی هستن
 
 
میگن دخترا همه بابا پرستن
 
 
اما من که ندیدم روی ماهت
 
 
اما من که نشستم در کنارت
 
 
امشبم مثل همه میام به پیشت
 
 
گل مریم میارم برات تو بیشه
 
 
خدا انگار امشبم به من حرومه
 
 
خدا انگار نفسام دیگه تمومه
 
 

روز پدر بر تمام پدران مبارک
|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  |
 یا رب

 

یا رب

 

چشمامو رو هم میزارم تادیگه تو رو نبینم

توی سیاهی گم میشم من تا که نوری نبینم

ایندفعه سر نمازم از خدا خواستم  نباشی

وقت معراج تو سنا گویی گفتم تو تو زندگیم نباشی

اخ که عشق بازی با تو چه صفایی داره یا رب

وقت سجده قسمش دادم به مادر تا نزاره بی پناهم

قنوت ویادم نمیره گفتم ذکرت بشه کارم

تو نمازمم نباشم اسم تو بشه پناهم

سر تعظیم تازه فهمیدم عاشقم بی کم و کاستی

حاضرم جونم فداش شه تا بشه عشق راستی

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دهم تیر 1387  |
 عروس

این شعر را برای یه دوست قدیمی گفتم که عروسیشه و من همیشه در انتظار چنین روزی بودم انشا ا.. همیشه خوش باشی مینای عزیزم

 

عروس

یادته خاطراته بچگی؟

یادته دعواهای همیشگی؟

اخ چه دل تنگ صداتم عزیزم

عاشق قهر کردناتم عزیزم

امشبم شب قشنگ بختته

شب دل کندن از این بچگیه

همیشه در انتظار دیدنت

شب و روز گریه میکردم تا یه بار ببینمت

رفتی و نوشتم خوشبختی تو ارزومه

رفتی و نوشتم عاشقتم تا اخر این زمونه

الهی که من همیشه شادی هاتو ببینم

الهی که گل خنده رو ز لبهات بچینم

عروس شهر و دیار بچگیم خداحافظ عزیزم

عروس ستاره گون اسمون خداحافظ عزیزم

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 زیادی

 

زیادی

همه قصه ها دروغ بود واسه من

از عاشقی گفتن خیلی زود بود واسه من

شب یلدا اومد و بازم چشام به این دره

شب تموم شد تو نیومدی بازم به این خونه

گلای قالی هم از فرط نگاهم خم شدن

همه ی شمعدونی ها از این خونه فراری اند

کجاس اون رخت و لباس ؟

کجاس اون کوزه آب؟

شمعدونی حرفی نزد

گلا هم سکوتشون معنایی داشت

انگاری راست راسی من باید برم

انگاری این دوتا از وجود من ناراضین

من میرم اما بازم دنبالتم

من میرم اما چشام به راهتن

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا